پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 15:43
ديرگاهي است دراين تنهايي
رنگ خاموشي درطرح لب است .
بانگي ازدورمرا مي خواند
ليك پاهايم درقير شب است .
دست جادويي شب
دربه روي من وغم مي بندد .
مي كنم هرچه تلاش
اوبه من مي خندد.
نقش هايي كه كه كشيدم درروز
شب زراه آمد و با دود اندود .
طرح هايي كه فكندم درشب
روز پيدا شد و با پنبه زدود .
ديرگاهي است كه چون من همه را
رنگ خاموشي درطرح لب است .
جنبشي نيست در اين خاموشي :
دست ها پاها درقير شب است .
سهراب سپهري

