زخمی در سینه داشت .
می سوخت .
لحظه به لحظه برسوزشش افزوده می شد .
پیچ می خورد وتاب می خورد .
سوز درون را با آه ازسینه خارج می کرد .
اینها برای من واو زخم بود درد !
برای " او" رقص بود و در پی اش لذت !
1- حرف هایش را می شنید می فهمید با تمام وجود احساسش می کرد
اما نمی دانست چرا سرزنشش می کنه چرا حرفهایش با بفیه هیچ فرقی نمی کنه ...
2- خوشحال بود خیلی از چبزهایی که فراموش کرده بود دوباره به یاد آورد ( می شود دردها را گفت می شود خالی شد می شود پرواز کرد )
3- چند سالی تنها بود . منتظرش بود .مرحمی برای دردهاش می خواست . حالا که اومده درد هاشو فراموش کرده یا شایدم فراموش شده .
حالا همه دردش اینه که چه جوری اونو برای خودش نگه داره .کافیه لحظه ای غفلت کنی . ( همه حرفش اینه دلبستگی نه وابستگی ).تموم شد .
4- از همه دوستانی که تو این مدت بزرگواری کردند و به وبم سرزدند .کامنت گذاشتند تشکر می کنم .

