خداوندا
ما مدعيان دروغزن انتظاريم .
حرف از چشم انتظاري محبوب مي زنيم
اما به اندازه ساده ترين دوستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نيستيم .
الفباي انتظار را به ما بياموز و لذت انتظار رابه ما بچشان .
در دل شب
درتاريكي اي كه همه چيز رابه خواب فرومي برد .
غرق شدن دردريايي طوفان زده ومتلاطم
طوفاني كه موجهاي دريا را به هرسو روان مي كند .
طوفاني كه امواج دريا را پي درپي درهم مي كوبد .
موج روي موج
فرياد مي زند كسي نمي شنود
دستانش را بالا مي اورد كسي نمي بيند موج روي موج
در هاله اي از تاريكي است
كسي اورا نمي بيند .
ازعمق ناپيداي مظلوميت ما
صدايي آمدنت را وعده مي داد
صداراعدل خداوندي صلابت مي بخشيد
ومهررباني گرما مي داد
وماهرچه استقامت ازاين صدا گرفتيم
وهرچه تحمل از اين نوا دريافتيم
انگار تخم صبر بوديم كه درخاك انتظارتاب مي آورديم
تادرهرم خورشيد تو به بال وپر بنشينيم .

